خرید بک لینک
بعضی چیزا اونقدر ساده ان که آدم نمیفهمه! نکته اول! بابا جان من! وقتی برای چیزی الان دیر شده و میبینی نمیرسی، یه ساعت دیگه بیشتر دیر شده! اینقدر دس دس نکن! نکته دوم! آخه خیلی ساده اس! به چه زبونی بگم بفهمی؟ وقتی یه خواسته بزرگ داری، باید از یه سری خواسته های کوچیک بگذری... بچه ای که از باباش دوچرخه م

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 8:51

گهگاه، یه چیزایی مینویسم که خب چون نمیشه اسم متن روش گذاشت، "مجبورم" اسم شعر روشون بزارم، وگرنه خودمم خبر دارم که اسمشون شعر نیست

از این به بعد شعرهامو هم همینجا منتشر میکنم

بی تو خندانم

با تو خندانم

و تو چه میدانی خنده من با تو

چه فرقی دارد با خنده دیگر

هان

آغوش بگشا

کنون که مستم و نمیدانم، خنجری به پهلو نهان داری

+ نوشته شده در جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت ۹ ب.ظ توسط مسافر... |

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 8:51

صبح زوده و نور خورشید اول صبح، تیز و برنده از پنجره به داخل میاد و عریانی ما رو فریاد میزنه، هنوز چشمهات بسته اس، اما من از دیشب نخوابیده ام، نشستم و نگاه میکنم و فکر میکنم، گاهی به منحنی های تحریک کننده بدن تو فکر میکنم و سعی میکنم تو ذهنم براشون معادله های سه بعدی تقریبی شکل بدم، گاهی ذهنم برمیگرد

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 8:51

بابا جان! خیلی صریح و روشن بگم! من آدم هاتی هستم! نه تنها در زمینه سکس، بلکه کلن آدم هاتی هستم! اصلا دکتر که میرم، همیشه جزو علائمی که میگه اینه که 1.5 درجه تب داری! باور کنید که تابستون گرم برای من ساخته نشده! باور کنید که نژاد من ترکیبی از ترک و روسه و تمام اجداد من دمایی بالای 30 درجه ندیده بودن

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:09

شما که غریبه نیستید! بعد از کلی تلاش و زندگی، بعد از کلی بالا و پایین کردن زندگی، بعد از اقدام به هر چیزی که فکرش رو بکنی، آخرش به این نتیجه رسیدم که، نه واقعا! اون چیزی که خوشحالم میکنه، اون چیزی که تهش میتونه باعث بشه شب سرمو راحت رو بالش بزارم، اون چیزی که هم این دنیا رو تامین میکنه هم اون دنیارو

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:09

حس عجیبیه که یه درس غوووول رو تو دو هفته بخونی... حس عجیبیه که به صورت میانگین روزی 10 ساعت درس بخونی و 1-2 ساعت هم حول و حوش درس بچرخی حس عجیبیه الان که بعد از 14 ساعت مطالعه باهاتون صحبت میکنم! :)) امیدوارم بتونم رکورد قدیمی خودمو بشکنم فردا... 15 ساعت... واقعن سنگینه... البته از نظر کیفیت میتونم

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:00

نمیدونم آخه این چه شانسیه... همیشه باید روز تولدم رو توی جاده باشم... همیشه خدا! هیچ وقت هیچ کس برام تولد نگرفت! آخه همیشه تو جاده بودیم...امسال هم استثنا نبود... فردای تولدم، بعد از طی مسیر 1000 کیلومتری، رسیدیم شهر مادری... بعد از یه استراحت نصف روزه، عصر رفتیم خونه مادربزرگ... وااای که چقدر خاطره

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:00

حدود ساعت هفت صبحه، خورشید طلوع کرده، یه طلوع پاییزی سرد و خسته، بی رمغ، بی نور. ساعتهاست که نخوابیدم، نمیدونم چند ساعت، نمیدونم از کی، نمیدونم آخرین باری که از این حیاط گذشتم کی بوده، حتی دیگه یادم نمیاد برای چی اینجام توی ایوون نشستم روی یه صندلی فلزی مشبک سفید رنگ، با یه میز فلزی جلوم، چای داغ، ت

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:00

یه روزگاری کوه زیاد میرفتم، زمانی که وقتش بود، کوه رفتن رو خیلی دوست داشتم... زیاد هم در موردش میخوندم، از منابع مختلف... یکی از جملاتی که همیشه توی آموزشها و پیشنهادهای کوهنوردی ذکر شده بود، این بود: «وقتی به سمت یه قله میری، بخصوص اگر یه قله خیلی مرتفع و سخته، زیاد به قله و مسیر طولانیش نگاه نکن..

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:00

The man on top of the mountain, didn't fall there...

I know!

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:00

زمان... در من... خواهد مرد ... و ...من بر زمان... خواهم خفت...

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:00

نمیدانم این را بنویسم و منتشر کنم یا خیر، نمیدانم، شاید باعث شود زبان سرخ و سر سبز، شاید باعث شود عده ای خوششان نیاید و از همه بدتر شاید مزخرف میگویم و ذهنتان را مشوش میکنم...معذرت میخواهم ولی من اکنون نیاز دارم به اصطلاح کمی غر بزنم. در تمام سالهایی که در یکی از بهترین مدارس و بهترین دانشگاههای این

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:00

تجربیاتی که حس میکنم اگر تجربه نکرده بمیرم، بیخود زندگی کردم، البته این لیست به مرور طولانی تر خواهد شد، الان که همه شو یادم نمیاد! در حوزه مسافرت 1-سفر به سیبری، نه فقط آرکوتسک، به عمق سیبری، به روستاها 2- گم شدن تو هند، دوست دارم برم یه مدتی توی هند سرگردون باشم! ترجیحا در منطقه پنجاب و هیماچال 3

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:00

صفحه بندی